تبليغاتX
عاشقانه

عاشقانه

۰۹۳۷۲۴۴۸۲۶۲

هرکی خواست رپ بخونه بهم زنگ بزنه بای

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 17:58  توسط حسن  | 

آلبومممممممممممممممممممممممممممممممممممم

                                                     سلام  به همه دوستان خوبم

من دوباره اومدم امیدوارم که همتون خوب باشید؟؟؟

بچه ها یه خبر خوب براتون دارم اولین آلبوممو بیرون دادم

به اسم گوش بده به این ریتم عشقی دافا دختر چقدر تو زشتی

من اگه این مدت نبودم به دنباله کار آلبومم بودم ببخشید

خوب دوباره بهتون سرمیزنم همتونو دوست دارم از ته دلم دارم میگم

ممنون از اونایی که برای مادرم دعا کردن واقعا ممنونشون هستم

 منم برای همتون تو این شبهای عزیز و مقدس دعا کردم

دیگه سرتونو به درد نمی ارم

نظریادتون  نره هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

بای بوسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 17:43  توسط حسن  | 

اخربه آرزوم رسیدم بعد از4سال

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

بچه ها من رپ خون شدم آلبومم کامل بشه خبرتون میکنم

اسمه گروهمون کلاغهای سیاهه(( Black Crows))اسمه منم نیما۶۶۶

نظربدین حتمااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 3:52  توسط حسن  | 

تا دل مونده........هههههه........عاشقمممممممممممممممممممممممممم

 وقتي دستام خالي باشه


وقتي باشم عاشق تو


غير دل چيزي ندارم


که بدونم لايق تو 

تقدیم به هستی وتمام زندگیم

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 5:0  توسط حسن  | 

خداحافظ______ولی نفهمیدم چرا

گفتم بمان بهر خدا... گفتي خداخافظ
      گفتم ببر با خود مرا... گفتي خداحافظ
      گفتم تو از من در مسيرِ روشن ِ پيوند
      آخر چه ديدي جز وفا ... گفتي خداحافظ
      گفتم نمي خواهي مرا؟! باشد.. نخواه.. اما
      ايکاش مي گفتي چرا... گفتي خداخافظ
      گفتم برو! باشد! خدا يارت... به ديدارت
      مي آيم .. اما کي؟ کجا؟ گفتي خداخافظ
      اي واي از دلبستگي... اي داد از عادت...
      معتاد خود کردي مرا.. گفتي خداحافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 3:11  توسط حسن  | 

باران بدون اشک

يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهتت بخنده ... گفتم : اگه بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمونم گريش مي گيره ... گفتم : يه خواهش دارم . وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار . گفتي : به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم مي خندي

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 0:28  توسط حسن  | 

عشق_____-خیلی عجیبه_-اینم عشق از همه لحاظ.............

 شيمي : عشق تنها اسيدي هست كه درون قلب اثر مي گذارد

                زيست : عشق تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد مي شود

انشا : عشق تنها موضوعي است كه مي توان توصيفش كرد

                قرآن : عشق تنها آيه اي است كه در هيچ سوره اي وجود ندارد

ورزش : عشق تنها توپي هست كه هرگز اوت نمي شود

                 فارسي : عشق تنها كلمه اي هست كه ماضي و مضارع ندارد

رياضي : عشق تنها عددي هست كه هرگز تنها نيست

                  علوم : عشق تنها عنصري هست كه بدون اكسيژن مي سوزد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 0:52  توسط حسن  | 

ميدوني سخت ترين روز چه روزيه ؟؟؟ببین......فکر کن....اینم میتونه باشه.........

 

ميدوني سخت ترين روز چه روزيه ؟؟؟ روزي که قلبهايي که در کنار هم براي هم مي تپيدن از هم جدا بشن .دلهايي که محرم هم بودن محرم دل کس ديگري بشن

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 4:19  توسط حسن  | 

عاشقهایی که هرگز به هم ...........................

 


دفعه اول تو کوچه ديدمش گفت داداشي مياي بازي کنيم؟بعده اينکه بازيمون تموم شد گفتي تو بهترين داداشه دنيايي،وقتي بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم چشام همش اونو ميديد و ميخواستم از ته قلبم بگم عاشقشم دوسش دارم اما اون گفت تو بهترين دادشه دنيايي وقتي ازدواج کرد من ساقدوسش بودم بازم گفت تو بهترين دادشه دنيايي و وقتي مرد من زيره تابوتشو گرفتم مطمئن بودم اگه ميتونست حرف بزنه ميگفت تو بهترين دادشه دنيايي چند وقت بعدي وقتي دفتره خاطراتشو خوندم ديدم نوشته عاشقت بودم دوست داشتم اما ميترسيدم بگم برا همين ميگفتم تو بهترين دادشه دنيايي

بابا نظر بدین دیگه

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 0:31  توسط حسن  | 

کاشکی میشد

میشد همه ء ادما دلتنگی ها شونو توی اشکاشون جا میدادن اون طوری دل هیچ کسی دلتنگ هیچ چیزی نمی شد....کاشکی هیچ وقت دلتنگی وجود نداشت...کاشکی فاصله ها میمردن...کاشکی اصلا کلمه ای به عنوان فاصله وجود نداشت...کاشکی تو دلامون فاصله و جدایی و درد و غم و دلتنگی و.... معنی نداشت...ای کاش صبر کردن ثمری داشت....ای کاش وقتی از صبح تا شب چشم انتظار میموندی و منتظر ....ای کاش وقتی فقط به یه امید نفس میکشی و زندگی میکنی... درکت می کردن ....کاشکی اسمون دلامون مثل اسمون بالا سرمون ابی بود......و

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 4:26  توسط حسن  |